کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : موسی علیمرادی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

گل بودم و به بزم خزان میهـمان شدم            پژمردم و شکـستم و افـسرده‌جان شدم

کوچه به کوچه خانه‌به‌دوشم در این دیار            همچـون نـسـیم، طـائـر بی‌آشـیان شدم


افـتـاده‌ام ز چـشم همه کـوفـیان حـسین            در کوچه‌های شهر چو اشک روان شدم

هر صبح شاهد است نسیمی گذر نکرد            از من مگر که دست به دامان آن شدم

دارد صـدای قـافـله‌ات می‌رسد که من            با گـریه‌های خود جـرس کاروان شدم

از بس‌که سنگ خوردم و آقا شکسته‌ام            سر تا به پا چو حجرۀ شیـشه‌گران شدم

از بس که پاره‌های تنم بین شهر ریخت            چون دانه‌های سبـحۀ بی‌ریـسمان شدم

ای کـشتی نجـات! به دادم نرس! برو!            آخـر تو را به مـوج بـلا بـادبـان شـدم

ای کاش کس اسیـر نیـاید در این دیار            من که چـنین نیـامده بودم، چـنان شدم

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از مـسـلم سـفـیـر به شـاهـنـشـه دلـیـر            این اشک‌نامه را بپذیرید از این حقیر

ای نـام جـد اطـهـر تو روی هر منار            وی آفـتـاب روشـن دین ای مه مـنـیر


اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش            اهل سما کـنـار تو هـستـند سربـه‌زیر

از آسـمان به عـرش مـبدل شد آسمان            از آن زمان که گشت برای شما سریر

عشق تو هست بر سر من چون کلاه خوود            نام تو هست بر تن من جـوشن كـبـير

در وصف تو نوشـته خـدا ايها الـغـنی            در وصف من نوشته خدا ايها الفـقـير

مهمان گریزی عرب کوفه جای خود            من را فراق چشم تو کرده‌ست گوشه‌گیر

مسلم که جای خود، سر طفلان مسلم‌ت            قـربـان خـاک پـای تو یا ایـهـا الامـیر

هجـده هـزار نامه تـمـامش دروغ بود            بیعـت شکـسـتـه‌اند چنان بیعت غـدیر

اوضاع شهر با زر و درهم عوض شده‌ست            کـوفـه برای ذبـح گـلـویت شده اجـیـر

آمــاده‌انـد تـا کـه پــذیـرایـی‌ات کـنـنـد            با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر

من که عـزیـز آمده بـودم چـنـین شدم            اینـجـا خـدا کـنـد که نیـاید کسی اسیر

از قول من به مادر شیرخواره‌ات بگو            تا می‌توانی اصغر خود را بغـل بگیر

دلواپـسی من سر حـوریـه‌های توست            شـرمـنـده‌ام اسـیـر شدی در دل کـویر

آقـا حـمـیــده‌ام بـه فـدای سـکـیـنــه‌ات            پیـش نگـاه دخـتـرت او را بغـل نگیر

می‌تـرسم ای حـدیث کسا آخرعـاقـبت            تکـه‌به‌تکـه جـمع شوی داخل حـصیر

افـتـاده‌اند در پی من شرطه‌های شهر            بـایـد که زودتـر بـروم تا نگـشته دیر

درد دلـم زیاد ولی وقت من کـم است            مظلوم من! مسافر من! بگذر از سفیر

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد،جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از قول من به مادر شش‌ماهه‌ات بگو            تا می‌توانی اصغر خود را بغـل بگیر

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

هوا هوای غم است و هوای خون‌جگری            به هر طرف که نظر می‌کنم تو در نظری

ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست            همیشه عـاقـبت عـاشـقی‌ست دربـدری


به مسجـدی که امـام جـمـاعـتـش بودم            نمـاز مـغـرب من شد اقـامه یک‌نـفری

دوبـاره نــامـه نـوشـتـم بـرای تـو امــا            بـه غــیـر آهِ نـدامـت نـبـود نـامـه‌بـری

تـو احــتـیـاج نـداری بـه نـامـۀ مـسـلـم            که بهتر از همه از حال کوفه باخبری

به هر طـریق تو آخر به کـوفه می‌آیی            در این مسیر به‌جز عشق را نمی‌نگری

بیـاور اکـبر خود را که کوفـیان بیـنـند            در این مـسـیـر کـنـار خودِ پـیـامـبـری

بیاور اصغر خود را که با شهـادت او            ز کـوفــیــانِ ریــاکــار آبــرو بــبــری

جمل به‌پا کن و همراه خویش قاسم را            به ‌سـوی رزم بیاور برای جلـوه‌گـری

ولـی فـدای تو گـردم مـیـار زیـنـب را            که شهر پُر شده از مردمان خیره‌سری

کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد            اگـر چـه مـی‌گـذرد از مـحــلـۀ پــدری

از این مسیر گذر می‌کند، عجب گذری            به‌سوی شام سفر می‌کند، عجب سفری

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

امروز اگر ابالفضل در کوفه پیش من بود            ابن زیاد نعـش‌اش، مابینِ یک کـفن بود

درد غـریـبی‌ام را غـربـت‌کـشـیـده دانـد            این بی‌کسی من هم، ارثیه از حسن بود


گفتم "حسینِ مظلوم"، در کوچه‌های کوفه            وقتی که لشگر من، در حال کم شدن بود

نعل از درون کـوره، هنگام ساخـتن هم            از شـرم پیکـر تو مشغـول سوخـتن بود

با دسـت بـسـتـه روى، دارالإماره گـفتم            ای‌کاش آن سه‌شعبه، سهم گلوى من بود

پیـمان بین شاه و بنده شکـسـتـنی نیست            خونی که ریخت در آب، پیغام این دهن بود

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

خالی شده‌ست کوفه، از سنگ‌های کوچه            در دست بچه‌هاشان هم سنگ سرشکن بود

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

کوفه پُر است از مردم نامَـرد، برگرد            تا غنچۀ سُرخت نگـشـته زرد، برگرد

در بـیـنِ بــازار کــسـادِ حــق‌پـرسـتـی            باطل؛ بـساطِ فـتـنه را گـسترد، برگرد


سنگِ محک آوردم و در کوفه غیر از            یک پیرزن دیگر ندیدم مرد... برگرد

می‌ترسم از تکرارِ آن کاری که فـتـنه            بـر روزگـارِ مـادرت آورد... بـرگـرد

اینجا، سلامِ گرگ‌هایش بی‌طمع نیست            نـام‌آشـنــای کـوچـه‌هـای درد! بـرگـرد

دلـگـرمـی اهـل زمـین! ایـنجـا نـیـا که            از بی‌وفـایی می‌شوی دلـسـرد، برگرد

منـزل‌به‌منـزل، کو به کو، تنهـای تنها            حالا شدم یک عـابرِ شب‌گـرد، برگرد

ای آفــتـاب! این ذرۀ نـاچـیـزِ کــویـت            تا پَرکشد بر دامنت چون گرد، برگرد

مـولا! نگـاهی کن به سمتِ برج کوفه            با التـمـاس چـشم من، برگـرد، برگرد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

از نعـل‌های تـازه و سرنیـزه، پیداست            آهنگـران؛ بازارشان گُل کرد، برگرد

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

خِیری نبود اینجا به غیر از بی‌وفـایی            بر هر دری می‌شد زدم، تا تو نـیـایی

در کوچه‌ها پای غـم تو سنگ خوردم            غصه چقدر از کوچه‌های تنگ خوردم


طـوعـه پــنــاهـم داد تـا از پـا نـیـفـتـم            در خانه‌اش تا صبح جز یارب نگـفتم

گـفـتم به طـوعـه که به پشت در نیاید            یک زن مـیان ایـنـهـمـه لـشگـر نیـاید

پـشـت دری گـفـتـم، مـدیـنـه یـادم آمـد            آن روضـۀ مـسـمار و سـیـنه یادم آمد

هرچند اینجا جز به گـریه سر نکـردم            هـرچـنـد آخـر لـب ز آبی تـر نـکردم

تنـهـای تـنهـا پـای عـشـقـت ایـسـتـادم            درس وفـاداری بـه اهـل کــوفــه دادم

از من بیـفـتد سر ز تو یک ‌پَـر نیـفـتد            مسلم بـمـیـرد دخــتــر کـوثـر نـیـفـتـد

از بـام می‌افـتـم به تاب و تب نـیـفـتی            تو پیش چشم خـواهرت زینب نیـفـتی

جـانـان من از غـم خـبر داری نداری            زیـنب کجـا و کـوفـه و نـاقـه سواری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر به مسلم خیانت کردند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

این آسـمـان شـهـر کـوفه بی‌ستارست            دستـان خـالی در خـیال گـوشـوارست

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع تغییر داده شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

از من بیـفـتد سر ز تو یک ‌پَـر نیـفـتد            مسلم بمـیـرد مـعـجـری از سر نیـفـتد

 

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سـلام من به تو و بـر مـحـرم جدّت            سلام من به تو و روضـۀ غـم جدّت

فدای شال سیاهت که پرچم روضه‌ست            دوبـاره آمــده‌ام زیـر پـرچــم جـدّت


به زیر چادر زهرا دوباره جمع شدیم            شـدیـم سـیـنــه‌زن داغ مــاتـم جـدّت

چقدر گریه نوشتیم پـابه‌پـای لهـوف            چـقـدر روضـه کـنـار مُـقـرَّم جـدّت

قسم به گریۀ هر شام و اشک هر صبحت            که اشک گریه‌کنان است، مرهم جدّت

خدا کـند که بـمـیرم غروب عاشورا            میان ذکـر مـصـیـبات اعـظـم جـدّت

هزار بار نوشتیم روضه را، هر بار            رسـیده‌ایم به آن جـسـمِ درهـم جـدّت

رسیـده‌ایم به دسـت بـدون انگـشـتـر            رسـیـده‌ایـم به آن پـیـکــر کـم جـدّت

بیا به مجلس روضه به خاطر عباس            بـیا به حق هـمـان قـامـت خـم جدّت

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : عباس احمدی نوع شعر : توسل وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دیدم به خواب آن آشنا دارد می‌آید            دیـدم كه بر دردم دوا، دارد می‌آید

دیدم كه با شال عزا و چشم گریان            مولایمان صاحـب‌عزا دارد می‌آید


تو بانی این روضه‌ای! دریاب ما را            آغوش خود بگشا! گدا دارد می‌آید

امشب نمی‌دانم چه سرّی هست كاین‌جا            بــوی شـهـیـدان خـدا دارد مـی‌آیـد

در این دهه خط مقدّم هیأتِ ماست            از جـبهـه بوی كـربلا دارد می‌آید

اینجا صدای گریه و عطر مناجات            از سنـگـر رزمـنـده‌ها دارد می‌آید

آقا سؤالی داشتم، از سمت گـودال            آوای «وا اُمّـا» چرا دارد می‌آید؟

آتش به جان خیمه‌ها افتاده از درد            پـایـان تــلـخ مـاجـرا دارد مـی‌آیـد

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

بر سینۀ خود می‌فشارم زانوی غـم را            وقتی که بی تو باز می‌بـیـنم مـحـرم را

صاحب عزا با دست‌های خویش کوبیدی            بر روی دیوار کدامین خانه پرچـم را


ای آسمانِ چشمۀ جـوشانِ اشک خـون            پُربـارتر کن بارش این اشک نم نم را

هرشب میان کوچه‌ها بر سینه خواهی زد            وقتی که می‌خوانند شور و نوحه و دم را

بر رشتۀ پـرچـم دخـیل گـریه می‌بـندم            آقا مگیر از دست ما این حبل محکم را

با اذن زهرا، اذن مولا، اذن پیـغـمـبر            با اذن تو پـوشیده‌ام این رخـت ماتم را

دلشـوره دارم اربـعـیـنم را هـمین اول            امضا کن آقـاجـان بـرات کـربـلایم را

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : توسل وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نشستم رو به روی مرگ، دیدم روز آخر شد            تمام عُمر من در حسرت دیدار تو سر شد

زمستان در زمستان است بی‌تو فصل‌های ما            گُل یاس حـیاط خانـۀ ما زود پـرپـر شد


چه با یعقوب کرده دوری یوسف، نمی‌دانم!            همین بس‌که به جز اندوهِ کوری، سخت لاغر شد

بگو تا کِی نبـینم چـشم‌های نـازنـینت را            ببـین، آئینه‌ام از این ندیدن‌ها مُکَّـدر شد

مصیبت؛ بی‌حد و اندوه؛ بی‌پایان و غم؛ دائم            دلِ من وارد جـنگی تـمـامـاً نابرابر شد

تک و تنها شدم آقا، شُدی تنها کس و کارم!            به غیر از تو مرا پس زد تمام شهر، بهتر شد!

من از دست گـناهانم، پشیمانم، پریشانم            خودم فهمیده‌ام که حال و روزم شرم‌‌آور شد

امان از نَفْس، بازی داد روحِ ساده‌لوحم را            جهنم شد اگر دنیای من با این ستمگر شد

زمان هر گرفتاری، خدا را شکر زهرا هست            همیشه بهترین پشت و پناه طفل، مادر شد

هوایی‌ام، هوایی‌ام، دلم میل نجـف کرده            مسیر آخر کـوچ پـرسـتـو بامِ حـیدر شد

غلام مرتضی از حوض کوثر آب می‌نوشد            خوشا آن بادۀ نابی که سهم ظرف قنبر شد

دلم تنگ است، تنگ دیدن شش‌گوشۀ ارباب            غمِ عاشق‌کُشِ دلداده‌ها، دوریِ دلبر شد

تو را جان حسینِ تشنۀ بی‌سر، بیا برگرد!            شهیدی که بلای حنجرش، کُندی خنجر شد

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

غروب بختِ مرا صبحگاهِ نیکو نیست            چـراغ زنـدگی‌ام را توان سوسو نیست

فراقِ یوسف مـصری کجا وُ دوری تو            قـیـاس داغ تو در حدِّ این ترازو نیست


نـسـیمِ زلفِ تو را حمل می‌کـند با خود            وگرنه باد زمستانِ شهر، خوش‌بو نیست

دل از هوای تو کندن، برای من سخت است            هـمیـشه کـوچ، مُـراد دل پرسـتو نیست

شــلــوغ‌بـازیِ دنـیــا فـریـب داده مــرا            تمام رونق این دَهـر جز هـیاهـو نیست

به بی خـیـالـی این روزگـار مـی‌گِـریَـم            تو نیستی و از این غم خمی به ابرو نیست

عزیزکردۀ زهـرا ! مریض هجـر تـوأَم            علاجِ درد مرا غیر وصل، دارو نیست

غُـبـار کـوچـه بـرای تو بـی‌قـرار شـده            کدام ذَرّه به شوق تو در تکاپو نیست؟!

مـسـیر آمـدنت رُفـتـگـر نـمی‌خـواهـد؟!            نگو به پلک تَرَم، وقت آب و جارو نیست!

چه نذرها که نـکـردیـم تا تو بـرگـردی            ببین! به دست زنان مَحَل، النگو نیست

تـمـام آرزوی مـادرم ظـهــور تـو بـود            دگر بساط دعـایـش مـیان پَـسـتو نیست

بیا وُ مثل رضاجان، تو ضامن من شو!            اگرچه طینَت این گُرگ، مثل آهو نیست

سر مرا بـکـشـان روی دارِ شـاه نجـف            که مرگِ ساده در اندیشۀ علی‌گو نیست

علی به دست خودش دفن می‌کند ما را            نـمـاز مَـیِّت ما را امـام، جـز او نـیست

تو را به مـادر شیـرخوارۀ حـسـین، بیا            رُباب، آنکه شـبیه‌اش هنوز الگو نیست

سه‌شعبه خورد به حلقوم طفل، مادر مُرد            شبیه ذبحِ علی، روضه‌ای دوپهلو نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد، ضمنا موضوع سه شعبه بودن تیری که حضرت علی اصغر را به شهادت رسانید نیز در تاریخ نیامده است و در عبارات تاریخی از کلمه « سهم» استفاده شده که تیر بلند است نه سه شعبه!!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

تو را به مـادر شـش‌مـاهـۀ حـسـین، بیا            رُباب، آنکه شـبیه‌اش هنوز الگو نیست

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

عطر تو زینت فزای روضه‌ها، مهدی بیا            هجر تو از پا می‌اندازد مرا، مهدی بیا

مهربان‌تر از پدر مادر به فرزندان تویی            العجـل ای بهـترین بابای ما، مهدی بیا


نـدبـه بـایـد کرد از درد فراق روی تو            اَبـکـیَـنَّـکَ صَبـاحـاً و مَـسـا، مهـدی بیا

به تقاص خون جدت یا لثارات الحسین!            زودتر با ذوالـفـقـار مرتضی مهدی بیا

ای فـدای قـد و بـالای پـیـمـبـرگـونه‌ات            وارث حـلـم تـمـام انـبـیـا، مـهـدی بـیــا

مادرت زهرای مرضیه صدایت می‌زند            روز و شب مهدی بیا، مهدی بیا، مهدی بیا

جان به لب آمد ولی نامت نیفـتاد از لبم            عمر من طی شد فقط با ذکرِ یا مهدی بیا

صبح عاشورا نشد؛ پس وعدۀ ما اربعین            در مسیر از نجـف تا کـربـلا مهدی بیا

شیرخواری با گلوی خشک و با چشمانِ تر            از دل گهواره می‌خواند تو را مهدی بیا

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت رقیه

شاعر : حمید رمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دسـتـی اگـر دارم بـه دامــان تـو دارم            چـشـمی اگـر دارم به احـسـان تو دارم

از سفـره‌ای جز سفـرۀ تو نان نخوردم            من هرچه دارم از سرِ خـوان تو دارم


این زنـدگی با پـای تو مُـردن می‌ارزد            جـانـی اگـر دارم بـه قــربـان تـو دارم

از معجزات گریه بر شاه غریب است            جـایـی اگـر در بـیـنِ یــاران تــو دارم

تا کِی بگویم العجـل؟ پس کِی می‌آیی؟            عمری‌ست در دل، داغ هجران تو دارم

هـجـران دلـم را بُـرد تا کـنـج خـرابـه            این روضه را از چشم گریان تو دارم

بابـا شـبـیـه تو پُـر از دردم، کجـایی؟!            بــرگـرد کـه امــیــد درمــان تــو دارم

قرآن بخوان اینجا که دیگر خیزران نیست            که خـاطـره از صـوت قـرآن تـو دارم

دیدم به دست شمـر، تار گـیـسویت را            مــرثــیـۀ مــوی پــریــشــان تــو دارم

چشمم دوباره خوب می‌بـیـند؛ عزیزم!            امشب که نـور از روی تابان تو دارم

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : علی گلی حسین آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

چـشـم‌انـتـظار آمـدنت آسـمان گریست            مهتاب روی شانۀ شب بی‌امان گریست

گاهی به لحنِ باد و زمانی به لحن رود            در امتداد کوچۀ غربت جهان گریست


بی‌تو تـمـام ثـانـیـه‌ ها ضجـه می‌زنـنـد            آقا بیا که بی‌تو زمین و زمان گریست

دارد بساط روضه به پا می‌کـند نـسیم            باید برای روضۀ گل همچنان گریست

احساس پاک لالۀ شش‌ماهه‌ای شکست            آنکه برای غربتش آب روان گریست

ای داغدار روضۀ اصغر دمی بخوان            چون شعله باید از غم این خاندان گریست

گهـواره را تـکـان بده انگـار مـادرش            چون آه شعله‌ور شد و با هر تکان گریست

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمدعلی بيابانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای آشکـارِ از همه پنهـان، ظهـور کن            تا جان به لب نیامده، ای جان! ظهور کن

خـورشـیـد آسـمـان عـلـی! آشکـار شو            ماه تـمـام نـیـمـه شـعـبان! ظـهـور کن


جاء الحق است زینت دیوارهای شهر            برگرد ای بـشارت قـرآن! ظـهـور کن

خـشکـیم، بایـریم، کـویـریم، تـشـنـه‌ایم            بی‌حاصلیم حضرت باران! ظهور کن

من ظـلـمـتـم به تو نرسم دیـر می‌شود            پس لطف کن به قلب من الآن ظهور کن

بر خاک‌های فکه، شلمچه، دوکوهه، فاو            با خون نوشته‌اند شهـیدان: ظهـور کن

مسمار شاهد است که زهرای مرضیه            می‌گفت پشت آن درِ سوزان ظهور کن

آقـا بـه حـق دسـت بــریــده بـیــا بــیـا            آقا به حق ساقی طـفـلان، ظـهـور کن

آقـا به حـق آن لـب عـطـشـان بـیـا بـیا            آقا به حق آن تن عـریـان، ظهـور کن

آقا به حـق آن سر مـابـیـن طـشت زر            آقا به حق آن لب و دندان، ظهـور کن

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

تو از سوز دل و از غربت حیدر خبر داری            تو از تنهـایی اولاد پیغـمـبر خبر داری

تو همچون نور در صُلب حسین ابن علی بودی            تو از سوزِ دل صدیقۀ اطهر خبر داری


عموی کوچک تو قاتل خود را ندید اما            تو خود از آن‌چه پیش آمد به پشت در، خبر داری

تو می‌دانی علی با چاه کوفه شب چه‌ها می‌گفت            تو از ناگفته‌غم‌های دلِ حيدر خبر داری

تو با جد غریبِ خود به دشت کربلا بودی            تو از قلب وی و داغ علی‌اکبر خبر داری

تو روی شانۀ خورشید دیدی ماه کوچک را            تو از پیکان و ذبحِ حنجر اصغر خبر داری

تو دیدی عمه‌ات زینب کنـار قتلگاه آمد            تو از بوسیدن آن نازنین‌حنجر خبر داری

تو می‌دانی که «میثم» از فراقت سوزد و سازد            تو از این بندۀ بی‌دست و پا، بهتر خبر داری

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : علی گلی حسین‌ آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

بی‌تـو اینجا دل ‌ما لک زده از تـنهـایی            تو شـبـیـه ضـربـان زمـزمـۀ دل‌هـایـی

گـرد انـدوه و سـتم را بتـکـان از دل‌ها            که تـو آرامــش هــر ثــانـیــۀ دنــیـایـی


ای که لبخند تو صبح است و نگاه تو سحر            همچنان نـوری و روی سر ما پـیـدایی

کربلا گـریه‌کـنان در بغـلـت می‌سـوزد            بی‌گـمـان مـرهـم غـم‌هـای دل مـولایی

با نگاهت دو سه خط گریۀ جانکاه بخوان            ای که دلسـوخـتـۀ غـربت عـاشـورایی

ارباً اربا تن دریا به زمین ریخته است            روضه‌خـوان بدن تـشنـه‌تـرین دریـایی

بدنش را تو مگر روی عـبا می‌چـینی؟            که چـنان شـعـلۀ آتـش به نـظـر می‌آیی

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

نه که خود آئیم، ما را لطف یار آورده است            رو به ما آن جلوۀ پروردگار آورده است

با دعای حضرت صاحب زمان نوکر شدیم            بهر ما این نوکری‌ها اعتبار آورده است


روزی لایَحتَسِب یعنی در اوج مشکلات            یک دعایش رحمتی دنباله‌دار آورده است

در سرای بی‌قراری، ساکن روضه شدیم            رحمتش ما را به این دارُالقرار آورده است

یاد او مُحی‌القلوب است، اشک‌هایت را ببین            از نخیل خشک ما خرما به بار آورده است

خوش بر اقبال کسی که شامل رحمت شد و            نام مهدی را به وقت احتضار آورده است

در مسیر و راه ثارالله، شأنش ویژه است            هر کسی که یک نفر را پای کار آورده است

کربلای ما چه شد؟ دل شد دوباره زیرو رو            با نسـیمی که شـمیمِ آن دیار آورده است

داغ سنـگـین حـسین و ابـتـلای زیـنـبش            بر دل صاحب زمان، خیلی فشار آورده است

اُف بر این دنیا که زینب را جدا کرد از حسین            چه بلایی بر سرش این روزگار آورده است

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : توسل وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

جان بر لب است، از غم جانان دعا كنید            شاید به سر رسد شب هجران، دعا كنید

با چـشـمه‌های خـالی و خـشكـیدۀ نگـاه            در حـسـرت رسیـدن بـاران دعـا كـنید


روزی هـزار بار دعای فـرج كم است            در آرزوی یـار، فــراوان دعــا كـنـیـد

یا ایهـاالـرئـوف! شـمـا واسـطـه شـوید            ما بی‌كـسیم حضرت سلطان! دعا كنید

مـا آمــدیـم اذن مــحـرم بـه مـا دهـیــد            آقـا بـرای مـاه عــزا مــان دعــا كـنـیـد

ما گریه می‌كنیم كه یک روز جان دهیم            از داغ خشکی لب عـطشان؛ دعا كنید

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : توسل وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

از تو دور افتاده‌ایم و با فراقت راحتیم            بـاز اما ادعـا داریـم فـکـر حـضـرتـیـم

فکر بیداری مایی، ما ولی خوابیم خواب            عـفو کن‌ آقا اگر این‌قـدر اهل غـفـلـتـیم


تو به‌ «گمنامان» نگاهِ بیشتر داری ولی            ما ز چشم‌افـتاده‌ها، از عاشقانِ شهرتیم

پشتِ ابر معصیت ماندیم و نابـینا شدیم            «حاضر کامل» شما هستی و ما در غیبتیم

با تمام‌ این بـدی‌ها نام‌ ما را خـط مزن            با تمام این بـدی‌ها بـاز هم در خـدمتـیم

جز‌ حسین‌ و روضه‌اش راه نجاتی نیست، نیست            ما بـرای آشـتـی با تو دخـیل هیـأئـتـیـم

: امتیاز

مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

بیا بر قـلـۀ هستی لـوای عـدل برپـا کن            بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن

چرا از چشم خود تنهای تنها اشک می‌ریزی؟            بیا در ماتم جدّ غـریـبت گـریه با ما کن


بیا از جسم سقّا تیر دشمن را برون آور            بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن

بیا اشک خجـالـت پاک کن از دیدۀ سقّا            بیا از خون دل بر تشنه‌کامان دیده دریا کن

بیا با عمّه‌هایت جستجو کن در بیابان‌ها            گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن

بیا و گریه کن بر یـاس‌های نیـلی زهرا            بیا روی کـبود عـمّه‌هایت را تمـاشا کن

بیا خونْ پاک کن با اشک از پیشانیِ جدّت            بیا قـرآنِ ثـارالله را بر نـیـزه مـعـنا کن

بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم            بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن

برای آنکه در محشر قبول مـادرت افتد            بیا و دفتر اشعار «میثم» را تو امضا کن

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن و یا تحریفی بودن مطالب و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تدلیس یا تحریف سخان ائمّه؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بیا از چشم سقّا تیر دشمن را برون آور            بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن